روشی برای نوشتن نمايش رادیويي
>> نوشتن نمايش راديويي
در پاسخ به این سئوال که چگونه می توان داستان های موجود را برای رادیو اقتباس و تنظيم کرد، در اين مقاله سعی می کنم هم به سوال "چگونه آغاز کنم" و هم به "در اقتباس (و تنظيم راديويي) چه می توان کرد" پاسخ دهم. در واقع، ما همواره در حال تنظيم کردن هستيم. خواه داستان را خود خلق کرده باشیم، خواه از کار دیگری استفاده کرده باشیم، مراحل کار برای آماده سازی داستان براي استفاده در رادیو بسیار شبیه هستند.
به طور کلی براي شروع کار، استفاده از داستاني از پیش نوشته شده و تبدیل آن به حالت نمایشی آسان تر است اما به عنوان اولين تجربه، نباید نبايد با رمان آغاز کنید. کار خود را با نمایشی کردن یک جوک، افسانه یا داستانی از کتاب مقدس شروع کنید. يعني داستاني که طرح و شخصیت های آن از قبل شناخته شده باشند و زیاد طولانی نباشد.
من فکر می کنم در ساختن یک برنامه، شروع کردن کار از نقطه صفر زمان زيادي می برد. ابتدا نیاز به یک موضوع دارید، لازم است شخصیت های داستان را انتخاب کنید، به مقدمه و متن و ... نیاز خواهید داشت و سوال های زیادی هستند که باید به آنها بدهيد. گزینه ها زیاد می شوند و تعدد آنها به راحتي شما را سر در گم مي کند. به همین دلیل من پیشنهاد می کنم مبتدیان با نوشتن یک قسمت از سوپرمن یا یک برنامه آشنا شروع کنند تا نیازی به ابداع زمینه داستان و اصول آن نباشد و بتوانند تنها بر نوشتن فرم رادیویی آن تمرکز کنند. من اولین تجربه های خود را در نوشتن قسمت هایی از لون رنجر (Lone Ranger)، سایه (The Shadow)، و سوپرمن به دست آوردم، البته اینها همه نمایشنامه های ژانری هستند، اما تکنیک مورد نیاز (براي آنها) همان تکنیکی است که برای همه برنامه ها مورد نیاز است: تهیه دیالوگ، موسیقی و جلوه های صوتی.
اگر شما نویسنده با تجربه اي در رادیو هستید، مهارت خود در نوشتن نمایشنامه رادیویی را در تعریف داستان دیگران به کار خواهید برد؛ داستانی که به ژانر خاصي معطوف نشود و طولانی و خسته کننده نباشد. کار شما این است که داستان را به شکلی درآورید که هم حالت داستانی داشته باشد و هم نمایش رادیویی باشد؛ که این دو می توانند کاملا با هم متفاوت باشند. از حس خود برای انتخاب قسمتهایی از داستان که مناسب نمايش راديويي هستند استفاده نمائید.
برای اجتناب از (دردسر) کپی رایت، می توانید از داستان هایی که قبل از سال 1908 میلادی چاپ شده اند و در حیطه آثار عمومی قرار می گیرند (استفاده از آنها بدون پرداخت حق کپي رايت آزاد است) استفاده نمائید که اکثرا ادبیات کلاسیک را شامل می شود.
>> تطبیق دادن
در انتهاي اين مقاله، تنظيم يکي از آثار شکسپیر برای نمايش راديويي را ملاحظه مي کنيد که شامل کوتاه کردن صحنه ها، استفاده از روایت و یا SFX به جای راهنمای صحنه ها، محدود کردن تعداد گوینده ها، استفاده از موسیقی، استفاده از جلوه های صوتی و ... می شود. البته توجه داشته باشید این مقاله برای معلم ها نوشته شده تا با استفاده از آن در کلاس خود از نمایشنامه، نمايش راديويي بسازند، ولی در کل نقطه شروع خوبی است. بله، من شکسپیر را بازنویسی کردم. بدون آنکه دیالوگ های Bard را بیش از حد دستکاری کنم، کمی آن را هیجان انگیزترکردم. ویلیام شکسپیر اگر بود، عاشق اين نمايش راديويي می شد.
چند سال پیش، تجربه بسیار خوبی در اقتباس از "سرود کریسمس" نوشته چارلز دیکنز، برای موزه راديو و تلویزیون داشتم. يادداشتي درباره این تجربه و اينکه چگونه یک داستان شناخته شده را با حفظ اصل متن، و با استفاده از ابزار های شگرف رادیو قوت بخشیدم، نوشته ام.
در ادامه چند پیشنهاد براي اقتباس و تنظيم راديويي نمايشنامه ها مطرح مي کنم. بسیاری از این پیشنهادها در مورد نوشتن آثار بدیع (غيراقتباسي) نیز صدق می کنند. البته این تنها روش موجود براي تنظيم نمايش راديويي نیست، بلکه روشی است که من از آن استفاده می کنم.
1) کل اثر را مطالعه کنید. اگر اثري کلاسیک است و کتاب هایی در نقد آن موجود است، نقدها را نیز بخوانید. نقدها شمایی از شخصیت های اصلی و صحنه ها را برای شما ترسیم خواهند کرد. اگر هیچ نقدی در رابطه با آن موجود نیست، متن را به سناریو تبدیل کنید، به صورتی که طرح داستان، شخصیت ها و فرامتن (آنچه واقعا دریک صحنه در حال اتفاق است) توضیح داده شود. من از نظر روانی متن را بررسی می کنم و به دنبال ساختارهای نمادین آن می گردم تا بتوانم عمق و معناي مطلب را درک کنم. هنگام خواندن متن، همیشه ماژیک رنگی در دست دارم تا بخشهای مهم و صحنه های اصلی را مشخص کنم؛ صحنه هایی که جذاب ترند.
2) داستان را به صورت خلاصه بازنویسی کنید؛ مانند پاسخ شما هنگامی که از شما درباره موضوع فیلمی که دیده اید سوال می شود. آن بخشهايي از داستان را که در خاطر شما مي ماند در نسخه اقتباسي استفاده کنيد. اگر شما قسمتی را فراموش کرده اید، شاید دیگران آن را فراموش نکنند. اگر از داستانی شناخته شده استفاده می کنید، بخش هایی که همه انتظار شنيدن آنها را دارند را حذف نکنيد و در نسخه اقتباسي خود بگنجانيد. مثلا در داستان موبي ديک (Moby Dick)، شخصيت Queeqeeg را حذف نکنيد.
![]() |
||
3) سعی کنید داستان اقتباسي شما، سه بخش سنتي داستان را داشته باشد:
ابتدا – وسط - پایان (حالت عادی --> گره افکني --> گره گشایی)
رمان ها پر از پیچ و تاب، جزئیات و صحنه های کوچک هستند. به دنبال قسمت های اصلی و ضروری بگردید. بسياری از داستانها با وجود تمام جزئيات و زیر مجموعه های خود، این ستون فقرات سه بخشی را دارند. سعی کنید این ستون را پیدا کنید. طی قرنها، همیشه مخاطبان انتظار این سه بخش را از یک داستان داشته اند و خوب است اگر شما بتوانید این انتظار آنها را برآورده کنید. البته من هرگز در این رابطه کاملا ساده و رک عمل نمی کنم زیرا اصول داستان سرایی غربی را به کار بسته ام. شما می توانید برای آشنایی بیشتر با این عناصر اصلی به بوطیقای ارسطو رجوع کنید.
توضیحی درباره ساختار داستان:
برای فیلمنامه نویسان، کتاب های زیادی در رابطه با ساختار داستان نوشته شده است. بیست و پنج سال پیش، من اطلاعات زیادی از کتابی به نام "فیلمنامه: پایه های فلمنامه نویسی" نوشته سید فیلد، به دست آوردم که به یک روش نسبتا مکانیکی ولی در عین حال با رویه ای گسترده، به فیلمنامه نویسی پرداخته بود. در اواخر دهه 1980، در هالیوود، نوشته جوزف کمپبل در سال 1948 به نام "قهرمان هزار چهره" با استفاده از اسطوره ها به عنوان پایه در داستان های خود، رونقی چشمگیر داشت. این رونق باعث شد کتابهایی در مورد استفاده از نوشته های کمپبل در فیلمنامه نوشته شوند که از آن جمله می توان به کتاب "سفر نویسنده: ساختار های اسطوره ای برای نویسندگان" اشاره کرد که توسط کریستوفر وگلر نوشته شده است. اخیرا، مجموعه سمینار های رابرت مک کی در رابطه با فیلمنامه نویسی، در قالب کتابی جالب به نام "داستان" درآورده شده که در آن به داستان سرایی، بدون در نظر گرفتن قالب پرداخته شده است.
شاید به نظر برسد این کتاب ها بیشتر در نوشتن داستان کارایی دارند تا در اقتباس از داستانی که فردی دیگر نوشته است، اما قوانین داستان نویسی بسیار ریشه دار هستند و شما صرفا باید آنها را برای خود مشخص نماييد تا بتوانید از آنها در هر داستانی که می نویسید استفاده کنید.
دانه ای را در زمین در نظر بگیرید. شاخه های خود را به سمت بالا می فرستد تا سطح زمین را بشکافد، این برای دانه یک مانع است، همان عبور از آستانه. این گیاه به رشد خود ادامه خواهد داد تا گل های آن شکوفه کنند.
ایجاد تنش --> متعهد شدن (با افزایش هیجان و درگیر نمودن) --> نقطه اوج
4) ببینید متن بازنویسی شده شما چگونه می تواند داستان را بیان کند. باید در مورد صحنه هایی که می خواهید حفظ، ترکیب یا حذف کنید، تصمیم بگیرید. در حذف موضوعات بی ربط، جزئیات و بخصوص شخصیت های نا مرتبط، کاملا بی رحم باشید. به دنبال بخش های نمایشی در هر صحنه باشید. به یاد دارم عکسی از دفتر سام فولر کارگردان دیدم که در آن تابلویی از زمانی که در روزنامه کار می کرد دیده می شد. در آن نوشته شده بود "آیا جالب است؟ اگر نیست آن را دور بریز". البته شما مجبورید نکات ظریف و یادداشت های جالب را در متن خود از قلم بیندازید، اما مخاطبان می توانند برای دریافت آنها به کتاب رجوع کنند.
5) داستان خود را برای کسی تعریف کنید تا ببینید چه واکنشی در بر دارد. بخش هایی را که به تاکید بیشتر نیاز دارد یا گیج-کننده هستند، علامت بزنید. بازنویسی خود را تکرار کنید تا جایی که متن توانایی پاسخگویی به این سئوال را داشته باشد: "موضوع از چه قرار است؟". اگر شما بتوانید داستان خود را به خوبی تعریف کنید، می دانید موضوع از چه قرار است.
6) سپس من لیستی از صحنه هایی که باید وجود داشته باشند تهیه می کنم و ملزومات هر کدام را می نویسم. برای هر کدام: هدف آن صحنه، شخصیت ها، اتفاقات، فرا متن، راهنمای صحنه، جلوه های صوتی قابل استفاده و جمله پایانی دیالوگ را می نویسم. این کار به من کمک می کند تا نقاط مهم را مد نظر قرار دهم. همیشه، تا زمانی که بدانم یک صحنه دقیقا باید در کجا قرار بگیرد، از نوشتن آن اجتناب می کنم و این به من کمک می کند تا به جای جزئیات، به اصل مطلب بپردازم. هنگامی که شخصیت داستان شروع به صحبت مي کند، ممکن است صحبتش به هر سو کشیده شود و در صورتي که ديالوگ مربوطه به همين صورت پراکنده نوشته شده باشد. ويرايش آن از نوشتنش سخت تر است.
به همين دليل من به آن قواعدي که نويسنده را به آماده سازي ملزم مي کند پابند هستم و زمان زیادی را صرف آماده سازی می-کنم. لطيفه اي در اين مورد هست:
رفیق: نمایشنامه جدیدت چطور پیش می رود؟
نویسنده: خیلی عالی! 90% کار تمام شده. فردا شروع می کنم به نوشتن.
7) حال داستان خود را برای استفاده در رادیو تطبیق دهید.
>> نقطه شروع را انتخاب کنید
تصمیم بگیرید که صحنه کجا آغاز شود و کجا به پایان برسد؛ این نقطه آغاز معمولا باید متفاوت از نسخه اصلی داستان باشد. برای ایجاد حس در صحنه، از موسیقی استفاده کنید و برای مشخص کردن "مکان" شخصیت ها، جلوه های صوتی (کارخانه، منطقه جنگی، ساحل و غیره) بهکار ببندید. البته این کارها احتمالا باید زمان بازنویسی متن و پس از آنکه دیالوگ ها مشخص شد انجام شود.
>> به الزاماتی که برای متن تعیین کردید پایبند باشید
دیالوگ ها و اقدامات لازم را به گونه ای بنویسید تا همانگونه که در لیست الزامات مشخص کردید، به اهدافتان برسید. من به جای تک گویی های طولانی از تعداد زیادی صحبت کوتاه استفاده می کنم. از نظر من، معمولا صحبتهاي طولانی برای مخاطب راديو خسته کننده هستند. به همين دليل یک صحبت طولانی را بین چندین شخصیت تقسیم می کنم تا صدا به صورت مداوم تغییر کند؛ تقریبا شبیه به تغییر صحنه در فیلمها که برای جذابيت و جدید بودن آن در چشم بیننده انجام می شود. من نام این روش را "پینگ پونگ بازی کردن" گذاشتم زیرا در آن شخصیت های داستان توجه مخاطب را مدام به هم پاس می دهند. به برنامه های رادیویی قدیمی گوش دهید و ببینید چگونه بین شخصیت ها تعداد زیادی صحبت کوتاه رد و بدل می شود، "او، بله" و "اما این بدان معنی است که..." و غیره. من عاشق استفاده از تکنیک قرار دادن زیر صدای مونتاژ شده بر صدای قصه گو هستم. یک شخصیت درباره اتقاقی صحبت می کند و همزمان با سخنان او، موسیقی و جلوه های صوتی مربوط به داستان را می شنویم. به نظر من این روش بسیار موثرتر از آنست که وقایع را در چارچوب زمان حقیقی مستقیما به نمایش تبدیل کنیم.
>> روش مونتاژ روایت داستان با قرار دادن زیرصدا
در قسمت "داستان های بسیار ترسناک" که در برنامه "نبرد وحشت" تهیه کردم، صحنه ای نوشتم که در آن مبارزان در حال گذر پرخطری از یک شهر زیرزمینی در سال 1204 میلادی در ترکیه بودند. آنها از درون انبوهی از استخوان رد شدند و به مقبره-ای طلایی رسیدند. همین که آن را باز کردند عفریت ها (هیولاهایی مو دار و شبیه به مار که در "قصه هاي هزار و يکشب" آمده-است) حمله کردند. من ابتدا تصمیم داشتم آن را به صورت یک نمایش بنویسم اما در رادیو این حالت به زمان زیادی نیاز داشت: "نگاه کن! آن جلو! آن چیست؟" "یک قبر است." "یک آرامگاه طلایی!" "طلا!" "من می دانستم!" "بیا بریم تو" "برویم؟" و غیره.
با دانستن این موضوع که داستان های ارواح تاثیر بهتری دارند، من به جای حالت نمایشی، داستان را به روایت یکی از بازماندگان وحشت زده آن حمله نوشتم. این بازمانده داستان را همراه با آهنگی ترسناک که در زمینه پخش می شد، تعریف می-کرد و همزمان تعدادی جلوه صوتی مانند صدای حرکت از اقیانوسی از استخوان، صدای باز شدن آرامگاه، حمله موجودات، شمشیر و غیره نيز پخش مي شد. راوی مدام صحبت می کرد و اتفاقات را به وضوح توضیح می داد. این روش بهتر بود و از نقاط قوت رادیو در حد امکان استفاده کرده بود؛ مخصوصا با استفاده از موسیقی مهیج و جلوه های صوتی.
در مقاله "روش نوشتن برنامه رادیویی ترسناک" این صحنه ها را بیشتر توضیح داده ام و از متن داستان چند بخش را نقل کرده ام.
درباره جلوه های صوتی، من با روش معمول در فیلمسازي (چیزی که دیده می شود باید شنیده شود) موافق نيستم. بحث های زیادی در مورد نمايش راديويي صورت گرفته است در خصوص اینکه روش ارائه "کل واقعیت" بهتر است یا "تنها ارائه قسمتهايي که لازم است". به نظر من، تنها صداهایی لازم است که شما هنگام خواندن کتاب در سر خود می شنوید (صداهايي که هنگام خواندن داستان، در ذهن شما تداعي مي شود) و نه تمام صداها. استفاده بیش از حد از جلوه های صوتی و صداهای نامشخص فقط سر و صدا ایجاد می کند و توجه شنونده را از خود داستان منحرف می کند.
![]() |
||
>> وفاداری به متن اصلی
در مورد استفاده از دیالوگهاي متن اصلي باید بگویم این روش گاهی جواب می دهد و گاهی خیر. زمانی که نوشته چارلز دیکنز را براي راديو تنظيم مي کردم، متن کامل داستانش را در وب پیدا کردم و دانلود نمودم. سپس قسمت هایی از دیالوگ های آن را وارد متن کردم. تمام ديالوگ را برنداشتم ولی با این کار، توانستم نوشته ام را بسیار شبیه به نوشته دیکنز بنویسم و به آن وفادار باشم ؛ که حالتی ویکتوریایی داشت. بعدها متن را بازنویسی کردم تا کوتاهتر شود و قسمت های قدیمی آن را حذف کنم. برخی نویسنده ها در درک دیالوگ ها ضعیف هستند. بنابراين گاهي لازم مي شود متن را از اول بنویسید تا مشخص شود در یک صحنه واقعا چه رویدادی در حال وقوع است. البته این امر انواع مختلفی دارد.
>> تعداد شخصیت ها در هر صحنه:
تعداد شخصیت هایی را که در هر صحنه صحبت می کنند محدود کنید. این کار خیلی مهم است. به طور معمول، حداکثر تعداد شخصیت هایی که مخاطبان می توانند بدون سردرگمي به آنها توجه کنند، چهار نفر است. البته صحنه های شلوغ فرق می-کند، ولی باید در بین صدای شلوغی جملاتی از این قبیل قرار دهید "اما بازرس رافلت هورپ! چگونه شما می توانید باور کنید یک زن قاتل بوده..." "ساده است، سرهنگ فراتینگهام. آن سوسک ها فقط نصفشان خورده شده بودند...". استفاده از شخصیت-هایی که صدای منحصر به فرد دارند کمک می کند، اما ندیدن صحنه نمایش رادیویی باز هم می تواند مخاطب را سر در گم کند. واضح بودن مهمترین مسئله است. هیچگاه مخاطب خود راگیج نکنید مگر آنکه عمدی باشد.
>> حرکت - جلوه صوتی:
کمی حرکت و هیجان در صحنه قرار دهید؛ لازم نیست حتما به بزرگی سقوط یک هواپیما باشد، ولی نگذارید چندین صفحه پشت سر هم بدون هیچ جلوه صوتی و یا آهنگی بگذرد. سعی کنید صحنه هایی را انتخاب کنید که هیجان دارند. در غیر این صورت ممکن است نمايش آنقدر برای شنونده خسته کننده شود که رادیو را خاموش کند. نویسنده های قدیمی رادیو اغلب می-گویند در هر نیم صفحه نمايشنامه، یک جلوه صوتی لازم است، به نظر من آنقدر هم لازم نیست، ولی نمايش را به کتاب ضبط شده (صوتي) تبدیل نکنید. نمایش اخیر "جنگ تروجان" در BBC با سر و صدای زیاد یک جلوه صوتی از موج دریا در ساحل آغاز شد، من تقریبا در ابتدای آن خوابم برد.
>> راوی:
از راوی استفاده کنید؛ این کار جرم نیست. اگر به صورت عاقلانه از راوی استفاده کنید، می توانید در زمان مورد نیاز برای معرفی شخصیت ها، توصیف صحنه و اتفاق هایی که در گذشته افتاده تا حد زیادی صرفه جویی کنید. بسیاری از نویسنده ها از راوی متنفرند. اما مهم اينست که از آن به شکل موثری استفاده کنید. من معمولا صحبت راوی را فقط در ابتدای صحنه قرار می دهم. سعی می کنم از صحبت راوی در وسط صحنه اجتناب کنم زیرا موجب می شود شنونده از حالت هیجانی که تلاش کردیم به وجود آوریم بیرون کشیده شود. اگر راوی بیش از حد مزاحم باشد، مخاطب داستان را به خوبی درک نخواهد کرد و مجبور می شوید با توضیح دادن شنوندگان را به دنبال خود بکشید. سعی کنید از این حالت اجتناب کنید.
راوی: جان احساس گیجی و دست پاچگی می کرد
جان: من درباره وقایع اخیر ناراحتم
راوی: و ماری تلاشی بی ثمر کرد تا او را دلداری دهد...
ماری: ناراحت نباش جان، ناراحت نباش
پناه بر خدا! در اين نمايش مخاطبان احساس راحتی نمی کنند؛ آنها هرگز با جان و ماری همراه نمی شوند زیرا حس می کنند راوی هر لحظه دیالوگ را قطع خواهد کرد. همچنانکه متخصص نمایشنامه رادیویی BBC، برت کولز، در لیست رادیو تئاتر نوشت "به دنبال روح داستان باشید و نه متن آن". کار شما وفاداری به داستان است؛ نه به نویسنده.
>> تنظيم نمايشنامه شکسپیر برای نمايش راديويي
شکسپیر روی آنتن:
رادیو می تواند راه بسیار خوبی برای علاقه مند کردن دانشجویان به نمایشنامه های شکسپیر باشد. تطبیق آنها برای رادیو، نمایشنامه را زنده می کند ولی در عین حال آنها را به یک پروژه کلاسی تقلیل می دهد، زیرا رادیو دو مانع اصلی در تولید تئاتر را از بین می برد.
1) نیازی به حفظ دیالوگ نیست
2) صحنه ها و اعمال از طریق دیالوگ ها، موسیقی و جلوه های صوتی نمایش داده می شوند.
برای تطبیق دادن نمایشنامه های شکسپیر برای رادیو، باید به چند مورد توجه کنيد: ساختار، وضوح، جلوه های صوتی و استفاده از موسیقی برای ترجمه نمایش از صحنه تئاتر به صحنه خیالی رادیو
شکسپیر؟ باید بازنویسی شود!
بازیگران رادیو لازم نيست دیالوگ ها را حفظ کنند، اما برای درک بهتر آنها از متن شکسپیر، می توان جمله ها را کوتاه و شکسته کرد. یک راه، تغییر ساختار جمله است تا درک متن راحتتر باشد. در این صورت تنها حرف اول جمله را با حروف بزرگ می نویسیم و بین جملات مکث قرار می دهیم. راه دیگر تغییر ندادن دیالوگ ها است، در این صورت بازیگران باید متن را با صدای بلند آنقدر تمرین کنند تا زمانی که دیالوگ خود را درک کنند.
صرف نظر از روش مورد استفاده، لازم است بازیگران قسمت هایی را که مکث یا تاکید بیشتر لازم دارد، برای خود علامت بزنند. حرفه ای ها این کار را می کنند؛ شما هم باید همین کار را انجام دهید. زمانی که باید در یک دیالوگ مکث شود تا حتما جلوه های صوتی و یا موسیقی شنیده شود، آن بخش را با یک Q ( لغت cue به معنای علامت است) علامت گذاری کنید تا بازیگران مکث کرده و برای ادامه حرف خود منتظر علامت کارگردان باشند.
زمانی که نمایشنامه اي را براي راديو تنظيم مي کنيد، از آنجایی که اتفاقات دیده نمی شوند، گاهی لازم است یک روایت کوتاه اضافه کنید تا جای راهنمای صحنه را بگیرد و اتفاق هایی که روی داده را در ذهن مخاطب روشن کند. این روایت معمولا به ابتدای صحنه محدود می شود اما به ندرت ممکن است در وسط صحنه هم لازم شود.
مثال: راوی: شبح سوم از پاتیل بیرون آمد، کودکی با تاجی بر سر و درختی در دست!
اگر نسخه ای خلاصه شده از نمایش را اجرا می کنید، می توانید از راوی برای ارتباط بین صحنه های مختلف استفاده کنید. کتابهای کمکی توصیف کننده این نمایشنامه ها می توانند در نوشتن صحنه های حذف شده کمک کنند. همچنین می توانند در تهیه طرحی از ظاهر شخصیت ها برای تمایز آنها از هم مفید باشند.
معمولا صحبت بیش از چهار شخصیت به صورت همزمان در یک صحنه می تواند گیج کننده باشد. مگر آنکه صد ها تفاوت زیادی با هم داشته باشند، در غیر این صورت شنونده ها ممکن است گیج شوند و ندانند کدام شخصیت صحبت کرده است. روی صحنه، این مشکل وجود ندارد و فردی که در حال صحبت است دیده می شود. ولی در رادیو معمولا دو یا سه نفر هم زمان صحبت می کنند. گاهی در ديالوگ های رادیویی مي شنويم که طرفين گفتگو، خطاب به طرف گفتگو، ضمن بيان جمله اصلي، نام او را نيز ذکر مي کنند. اين کار کمک مي کند تا گفتگو براي شنونده وضوح بیشتري داشته باشد.
مثال: مک داف: راس! اسکاتلند هنوز مثل قبل است؟
![]() |
||
>> جلوه های صوتی؛ بودن يا نبودن؟
در تنظيم راديويي، به هنگام انتخاب صحنه ها باید به یاد داشته باشید که نمايش رادیویی صرفا نمایشی با "مقدار زیادی جلوه های صوتی" نیست. نمایش خوب رادیویی، درامي است پر از کشمکش و هیجان؛ هيجاني که از طریق دیالوگ ها، موسیقی و جلوه های صوتی ارائه می شود. جلوه های صوتی مهم هستند اما اهمیت آنها به مراتب از موسيقي و ديالوگ کمتر است. در رادیو، حدود 75% از درام در برنامه مربوط به دیالوگ ها و روایت ها است که موسیقی در حدود 15% و جلوه های صوتی 10% به این میزان می افزایند. جلوه های صوتی تنها طرحی از عمل در حال وقوع و یا نمایی از دیالوگ را نشان می دهند اما آن نقشی را که مکان یا شکل صحنه در یک نمایش یا فیلم بازی می کند، ندارد. جلوه های صوتی نماد هیجان هستند اما استفاده بيش از حد از آنها می تواند گیج کننده باشد یا به اشتباه درک شود. جلوه های صوتی مزاحم باعث می شوند دنبال کردن دیالوگ سخت تر شود. در مقابل این موضوع، جلوه های صوتی می توانند یک نوشته ساده را به نمايشي قابل اجرا تبديل کنند و آن را از حالت تعریف یک داستان در آورند. جلوه های صوتی به داستان حالت واقعی می دهند اما نباید بیش از حد استفاده شوند. در تولید نمايش راديويي، اگر یک جلوه صوتی جا انداخته شود، تنها تعداد کمی از مخاطبان متوجه آن خواهند شد. با این راهنمایی، باید درک نمایید که جلوه های صوتی باید بطور حداقل استفاده شوند. تنها صداهای مشخص باید به کار گرفته شوند. همیشه یک شمای کلی از صحنه ارائه دهید، ولی آن را کامل نکنید.
>> موسیقی برای چشم و ذهن
در نمايش راديويي، موسیقی بسیار مهمتر از جلوه های صوتی است. در رادیو، جلوه های صوتی کنش هستند و موسیقی واکنش؛ مانند تفاوت بین حرکت و احساس. موسیقی می تواند هم حس صحنه را ایجاد کند و هم طرح صحنه را نشان دهد، اما این نیز باید با دقت مورد استفاده قرار گیرد. سعی کنید صحنه های مهم را با موسیقی آغاز یا تمام کنید اما از استفاده موسیقی به حالت زمینه ای در تمام طول برنامه اجتتناب کنید زیرا اين کار توجه مخاطبان به شخصیت های داستان را کم می کند. همچنین، اجرای یک دیالوگ همزمان با پخش موسیقی می تواند برای بازیگران مبتدی سخت باشد. اما در رابطه با میزان موسیقی که باید استفاده شود، پخش ده ثانیه موسیقی معمولا برای هر قسمتی کافی است. موسیقی متن فیلم ها و مجموعه های موسیقی کلاسیک معمولا منابع خوبی براي استفاده در نمايش راديويي هستند. اگر نتوانستید موسیقی کاملا مناسب با صحنه پیدا کنید، سعی کنید از موسیقی استفاده کنید تا فاصله بين دو صحنه را پرکند و کمک کند صحنه قبلي تا حدودي از ذهن شنونده ها پاک شود تا شنوندگان زمانی برای استراحت دادن به گوش هایشان داشته باشند.
>> مساله اصلی، قالب کار است
قالب متنی که در این کارگاه استفاده شده، قالبی است که از دهه 1930 تا به امروز در نمايشهاي راديويي حرفه ای استفاده شده است ؛ با تئاتر و نمایشنامه ها متفاوت است و در واقع برای تمرین و تولید آماده شده است. بین دو خط باید دو فاصله قرار بگیرد و بین هر قسمت صدا و یا موسیقی 3 فاصله، بین پاراگراف ها هم سه فاصله لازم است. یک صفحه 8.5" X 11" که قالب آن آماده شده، باید حدودا 45 ثانیه از برنامه را تشکيل دهد و یک صفحه 8.5" X 14" حدود 60 ثانیه از برنامه را در بر می گیرد. دیالوگ ها، موسیقی و جلوه های صوتی باید شماره گذاری شوند، و شماره گذاری در هر صفحه باید از اول آغاز شود. این امر کمک می کند تا در زمان تمرین، بدانیم از کجا آغاز کنیم و یا به کجا برگردیم. ("برگرد به صفحه 4، علامت #7"). بخش های مربوط به موسیقی و جلوه های صوتی باید با حروف بزرگ نوشته شوند و زیر آنها خط کشیده شود. معمولا با فونت 12 Courier نوشته می شوند- که خواندن آن به صورت زنده در مقایسه با فونت های بدون سریف مانند Arial یا Helvetica آسان تر است. در پایان این مقاله، م توانید مثالی از صفحه 8 مکبث را که برای استفاده در رادیو تنظيم کرده ام، مشاهده کنید. برای دیدن مثال های بیشتر، به قالب رایگان MS من رجوع کنید که برای نوشتن نمايش راديويي آماده کرده ام. همچنین، بحث مفصلی که در باب نوشتن علامت های نمايش راديويي آماده کرده ام می تواند برای شما بسیار سودمند باشد. در این متن به طور کامل توضیح داده شده که چگونه می توانید در نوشتن دیالوگ، موسیقی و جلوه های صوتی کاملا شفاف باشید.
>> به هیچ نام دیگر
نمايش راديويي یک ژانر خاص است که قوانین، قوت ها و محدودیت های خاص خود را دارد. اگر نوشته واضح نباشد، به راحتی می تواند شنونده را سر در گم کند. پس از آنکه نوشته شما تمام شد، آن را با چشم های بسته ملاحظه کنید. هر قسمتی که واضح نیست باید تصحیح شود، حتی اگر به معنای بازنویسی نمایشنامه های ویلیام شکسپیر باشد، که در ریچارد دوم نوشته "شاخه های اضافی را دور می اندازیم تا شاید شاخه های اصلی زنده بمانند".
>> بخشهايي از نمايشنامه راديويي مکبث
1) مکبث: اين امکانپذير نيست. چه کسي می تواند جنگل را تکان دهد؟
اما قلب من تنها برای دانستن یک چیز می تپد. به من بگو، اگر تو می توانی همه چیز را پیشبینی کنی، -آیا فرزندان بانکو زمانی در این قلمرو پادشاهی خواهند کرد؟
2) صدا: رعد و برق
3) موسیقی:
4) همه جادوگران: دیگر سوالی نپرس
5) مکبث: من یا راضی می شوم یا شرمسار. اگر این را از من دریغ کنید، لعن و نفرین عبدی بوم یا شرمسار. اگر این را از من دریغ کنید، لعن و نفرین عبدی بر شما باد! به من بگویید!
6) صدا: صدای قلقل شدید-کند می شود- متوقف می شود- رعد و برق
7) مکبث: چرا آن پاتیل فرو می رود؟ و این سرو صدا چیست؟
8) جادوگر اول: ظاهر شو!
9) جادوگر دوم: ظاهر شو!
10) جادوگر سوم: ظاهر شو!
11) صدا: رعدوبرق



اطلاع رسانی درحیطه های رسانه- مدیریت- تکنولوزی آموزشی-ورزش واجتمایی-مهمترازهمه ارتباط با دوستان قدیمی وهمکلاسیهای دوران تحصیل- دانشجویان رشته تکنولوزی آموزشی و اساتید رشته های روانشناسی - ارتباطات -تربیت بدنی- علوم تربیتی و...............