واقعیت نمایی در برنامههای زنده تلویزیونی

چرا واژه های «زنده»، «ارتباط مستقیم»، «مباشر»، «Live» یا «Direct» در گوشه کادر یک برنامه تلویزیونی حک می شوند؟ این واژه ها به عنوان یک نشانه قرارست چه اهدافی را برای برنامه؛ تأمین و بر چه مفاهیمی تأکید کند؟
قدمت تولید و پخش برنامه های زنده تلویزیونی به قدمت تاریخ تلویزیون است. تا قبل از سال 1957 میلادی که دستگاه های ضبط مغناطیسی وجود نداشتند، تقریبأ همه برنامه های تلویزیونی، به جز برنامه هایی که با فیلم کار می شد، به اجبار زنده بودند. با اختراع و رواج دستگاه های ضبط مغناطیسی، تولید برنامه به صورت ضبط شده در ارجحیت قرار گرفت، اما رفته رفته شبکه ها با تحقیقاتی درباره ی بینندگان خود، به این نکته پی بردند که کثرت بینندگان؛ و نیز تأثیر برنامه های شان کم تر شده است.
این بررسی ها سبب رونق مجدد برنامه های زنده و حتی به وجود آمدن تکنیکی در برنامه سازی، با عنوان
«زنده نمایی» گردید که عبارت بود از به کارگیریِ بعضی ویژگی های برنامه های زنده مثل نشان دادن تپق زدن مجری یا صحبت مجری با اتاق فرمان در برنامه های ضبط شده.
در همان سا ل ها اتفاق دیگری نیز افتاد که اهمیت برنامه های زنده و خصوصیتِ واقع نماییِ این برنامه ها را بیش از پیش نشان داد:
می دانیم که اجرای خوانندگان در برنامه های زنده معمولاً با لب زنی همراه است. به این ترتیب که خواننده تنها لب و بدنش را مطابق با آهنگِ از پیش ضبط شده تکان می دهد. بینندگان البته چنین می پندارند که خواننده در همان لحظه در حال خواندن است. این مورد از معدود مواردی ست که در برنامه زنده، اتفاقی غیر واقعی، یعنی غیر از آنچه در حال رخ دادن است، به بیننده نشان داده می شود. این موضوع اولین بار در آمریکا وقتی موسیقی های راک از تلویزیون پخش شد و طرفداران این موسیقی دانستند که خواننده ی محبوب شان در اجرای زنده، واقعاً آواز نمی خواند بلکه فقط ادای خواندن درمی آورد، موجی از خشم و نارضایتی در بین بینندگان برانگیخت!
از دید بیننده ی تلویزیون، «زنده بودن» تقریباً مترادف است با «واقعی بودن»، مثلاً در برنامه های خبری، اجرای زنده ی مجری برای بینندگان آن قدر معمول و متداول است که تصورِ غیر زنده بودن آن نامربوط و غیرمعقول به نظر می رسد. اخبار باید توسط مجری، گوینده ی خبر یا گزارش گر در استودیو یا در صحنه خبر به صورت زنده تولید و پخش شود. این نشانه ای برای تازه بودن خبر و در واقع فوریت آن است اما علاوه بر این، تأکیدی ست بر واقعی بودن یا به عبارت دیگر جعلی نبودن.
مصاحبه هایی که در محلِ انجام شده، تولید و پخش می شود و در آن شاهدان یا افراد درگیرِ ماجرا تجربیات خود را بیان می کنند، هر چند ممکن است از قبل ضبط شده باشند، اما به هر حال همراه با ارائه و خوانش خبر به صورت زنده هستند. مجری خبر، بینندگان را خطاب قرار می دهد. بیان خبر رو به دوربین و چشم در چشم بیننده، مهم ترین ویژگی ژانر خبر است.

ادامه نوشته

آسان ترین اندیشه

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمانِ درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد داد که مدتی به هیچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همین طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب، وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود. متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد: آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش می باشد.

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد
«من هرگز تو را ترك نخواهم كرد