- کمتر حرف می‌زدم و بیشتر گوش می‌کردم
- دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می‌کردم حتی اگر فرش خانه‌ام کثیف و لکه‌دار بود و یا کاناپه‌ام ساییده و فرسوده شده در سالن پذیرایی‌ام ذرتِ بو داده می‌جویدم و اگر کسی می‌خواست که آتش شومینه را روشن کند، نگران کثیفیِ خانه‌ام نمی‌شدم
- پای صحبت‌های پدر بزرگم می‌نشستم تا خاطرات جوانی‌اش را برایم تعریف کند
- در یک شب زیبای تابستانی پنجره‌های اتاق را نمی‌بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد
- شمع‌هایی که به شکل گل رز هستند و مدت‌ها بر روی میز جا خوش کرده‌اند را روشن می‌کردم و به نور زیبای آنها خیره می‌شدم
- با فرزندانم بر روی چمن می‌نشستم بدون آن که نگران لکه‌های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می‌بندند
- با تماشای تلویزیون کمتر اشک می‌ریختم و قهقهه خنده سر می‌دادم و با دیدن زندگی بیشتر می‌خندیدم
- هر وقت احساس کسالت می‌کردم در رختخواب می‌ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی‌کردم که دنیا به آخر رسیده است